تبليغاتX
بوی خوش عشق...

قالب پرشین بلاگ


بوی خوش عشق...
..::::مرادریاب من خوبم ،هنوزم آب میکوبم ،هنوزم شعر میریسم ،هنوزم باد میروبم::::..
آسمان چشم او آیینه کیست؟
[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 11:46 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
خیلی بده که آدم واسه انجام ندادن کاری که دوس داره قول بده و بخواد تا آخر رو قولش بمونه
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 23:3 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:37 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
تنها  و سر در گم نشستم گوشه تختم لپ تاب و گذاشتم رو پام همونی که همش تو قطار باهاش فیلم نگاه میکردیم بهتره بگم نگاه میکردی  و من همش وسطش خوابم میبرد.دارم مازیار فلاحی گوش میدم عکست روبرومه  با همون معصومیت خاص که من و عاشق کرد.هی نگات میکنم میگم چرا ؟ولی جواب نمیدی.مثه خودم ساکتی .انقد که صدای سکوتت گوشم و کر میکنه.

وجودم زیادیه  شدم مثه آسمون سایم رو زمین سنگینی میکنه ابرام سیاه شدن میخوان ببارن اما غرور لعنتی اجازه نمیده.من هنوز پای نگاهت موندم .یعنی تا آخر میمونم .

این داستان زمونس که از قبل نوشته شده

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 23:13 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
کاش می دانست نیلوفر ...
برایش سرو تنها همچنان
دست دعا بر آسمان و هم نوا با باد می خواند
تو ای نیلوفر زیبا کجایی

بزیر افکنده سر شاید ببیند
باز نیلوفر در آغوشش کشیده
باز پیچیده به بالایش
به گوشش نغمه های عاشقانه
باز می خواند
به شیپوری گل زیبای آبی
از سر شب تا سپیده

نمی آید
نمی خواند
سکوت شب چه دلگیر
برای سرو تنها
ببین نیلوفر زیبا تو آنجا جای پایت
قطره ی اشکی چکیده

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 21:33 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
ساده دل بودم که میپنداشتم

دستان ناهل تو باید مثل هر عاشق

رها با شد

[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 13:56 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
دیگه از مرگ نمیترسم...
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 23:48 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
ﺣﺎﻻ دﻳﮕﻪ ﺗﻮ رو داﺷﺘﻦ ﺧﻴﺎﻟﻪ

‫دل اﺳـﻴـﺮ آرزوﻫـﺎي ﻣـﺤـﺎﻟﻪ

‫ﻏﺒﺎر ﭘﺸﺖ ﺷﻴﺸﻪ ﻣﻴﮕﻪ رﻓﺘﻲ

‫وﻟـﻲ ﻫـﻨـﻮز دﻟﻢ ﺑﺎور ﻧﺪاره

 

‫ﺣﺎﻻ راه ﺗﻮ دوره دل ﻣﻦ ﭼﻪ ﺻﺒﻮره

‫ﻛﺎﺷﻜﻲ ﺑﻮدي و ﻣﻲدﻳﺪي زﻧﺪﮔﻴﻢ ﭼﻪ ﺳﻮت و ﻛﻮره

[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 12:41 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
مثه لاک پشت تو خودم قایم شدم

دیگه هیچکس دلمو نمی بره.....

[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 17:46 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]
این روزا تو قلبم درد شدیدی دارم.آخه چند جاش شکسته بود دادم  برام بندش زدن.آخه داده بودمش دست یه نفر قرار بود ازش مراقبت کنه ولی امانت دار خوبی نبود .ازش مراقبت نکرد از دستش افتاد شکست.میدونید بدیش کجاس بهم نگفت شکسته ولش کرد رو زمین رفت.وقتی رفت چند سال طول کشید تا تیکه هاش وجمع کنم .از اون موقع قلبم زیاد درد میگیره.
[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 1:24 ] [ محسن(سکوت گوش خراش) ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو لابه لای قصه سر در گم
نخواب روبالش پرهای پروانه
که بیان تو را کم دارد این پروانه
لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهارسرخ امسال مثل هرساله

امکانات وب